| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
|
Ehsan
مدیر بازنشسته


وضعيت: 
3 شهريور ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 24143
امتياز: 128730
تشکر کرده: 2501
تشکر شده 4146 بار در 2223 پست
محل سكونت: تـــــــــ&ــــــــران |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 22:58:37 موضوع مطلب: صندلی داغ شماره 33 با حضور مهدیس (Mahdis_13) |
|
|
سلام دوست ها
این سری نوبت دخترا بود فقط هم مهدیس بود زدم تاپیکو
یه هفته از الان،
بیوگرافی رو بده تا بعد... _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
|
|
|
Vaid
کاربر V.I.P


وضعيت: 
5 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 5917
امتياز: 15917
تشکر کرده: 1027
تشکر شده 1308 بار در 931 پست
محل سكونت: In Her Arms |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Vaid تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Knight
مدیر انجمن


وضعيت: 
28 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 9776
امتياز: 33823
تشکر کرده: 2121
تشکر شده 3307 بار در 2001 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:28:46 موضوع مطلب: |
|
|
رای گیری نشده؟!
مهدیس خانوم تبریکو تهنیتو تسلیت  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Knight تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Ehsan
مدیر بازنشسته


وضعيت: 
3 شهريور ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 24143
امتياز: 128730
تشکر کرده: 2501
تشکر شده 4146 بار در 2223 پست
محل سكونت: تـــــــــ&ــــــــران |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:33:10 موضوع مطلب: |
|
|
افتخار اولین سوالو میدم بهت، بگو چند امتیاز میدی به بازی الیویا تو این صحنه:
_________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Ehsan تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Mahdis_13
کاربر ارشد سایت


وضعيت: 
25 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 3944
امتياز: 14668
تشکر کرده: 1981
تشکر شده 1455 بار در 853 پست
محل سكونت: Ahvaz |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:40:27 موضوع مطلب: |
|
|
| اعلام: |
| باید رای گیری میشد |
تقصیر احسانه
| اعلام: |
| مهدیس خانوم تبریکو تهنیتو تسلیت |
مرسی
| اعلام: |
| افتخار اولین سوالو میدم بهت، بگو چند امتیاز میدی به بازی الیویا تو این صحنه: |
از 10 بهش 9 میدم آخه اشکاش معلوم نیستن اگه کارگردانم طوری تنظیم میکرد که ریمل هاش بریزه خیلی باحال میشد  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Mahdis_13 تشکر کرده اند Ehsan |
|
 |
|
Vaid
کاربر V.I.P


وضعيت: 
5 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 5917
امتياز: 15917
تشکر کرده: 1027
تشکر شده 1308 بار در 931 پست
محل سكونت: In Her Arms |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Vaid تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Ehsan
مدیر بازنشسته


وضعيت: 
3 شهريور ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 24143
امتياز: 128730
تشکر کرده: 2501
تشکر شده 4146 بار در 2223 پست
محل سكونت: تـــــــــ&ــــــــران |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:49:05 موضوع مطلب: |
|
|
غلط می کنی
یه عکس دقیق تر میذارم دیگه 10 ـو باید بدی
بعدم این ترسیده ناراحت نیست که گریه کنه  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Ehsan تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Samirraa
کاربر V.I.P


وضعيت: 
14 بهمن ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 8074
امتياز: 27085
تشکر کرده: 1258
تشکر شده 2118 بار در 1208 پست
محل سكونت: Tehran |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:57:13 موضوع مطلب: |
|
|
مهدیس تبریکــــــــــــــــ هانی  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Samirraa تشکر کرده اند Mahdis_13 |
|
 |
|
Mahdis_13
کاربر ارشد سایت


وضعيت: 
25 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 3944
امتياز: 14668
تشکر کرده: 1981
تشکر شده 1455 بار در 853 پست
محل سكونت: Ahvaz |
ارسال شده در: چهارشنبه، 13 مهر ماه ، 1390 23:59:56 موضوع مطلب: |
|
|
| اعلام: |
| نظرت راجع به آواتار و امضام |
آواتارت باحاله ولی بابک توی امضات شبیه دخترا شده خوشم نیومد
| اعلام: |
| بعدم این ترسیده ناراحت نیست که گریه کنه |
خوب حالا باشه به خاطر تو 10 ــو بهش میدم
| اعلام: |
| مهدیس تبریکــــــــــــــــ هانی |
 _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Vaid
کاربر V.I.P


وضعيت: 
5 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 5917
امتياز: 15917
تشکر کرده: 1027
تشکر شده 1308 بار در 931 پست
محل سكونت: In Her Arms |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Mahdis_13
کاربر ارشد سایت


وضعيت: 
25 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 3944
امتياز: 14668
تشکر کرده: 1981
تشکر شده 1455 بار در 853 پست
محل سكونت: Ahvaz |
ارسال شده در: پنجشنبه، 14 مهر ماه ، 1390 00:06:30 موضوع مطلب: |
|
|
کلا الان وایسا این بیو رو کامل کنم جواب میدم  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Mahdis_13 تشکر کرده اند Vaid |
|
 |
|
Mahdis_13
کاربر ارشد سایت


وضعيت: 
25 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 3944
امتياز: 14668
تشکر کرده: 1981
تشکر شده 1455 بار در 853 پست
محل سكونت: Ahvaz |
ارسال شده در: پنجشنبه، 14 مهر ماه ، 1390 00:07:34 موضوع مطلب: |
|
|
| اعلام: |
نام: مهدیس
سن: 15 ( البته فعلا )
قد: نمیدونم !!
وزن: 45
رنگ مو: قهوه ای تیره
رنگ چشم: مشکی
شهر: اهواز
تحصیلات: اول فنی ( رشته معماری )
محل سکونت: اهواز
تاریخ تولد: 75/5/29
خواننده مورد علاقه: Paramore و Avril Lavigne و Britney Spears و ....
بازیگر مورد علاقه: Robert Pattinson و Kristen Stewart و Megan Fox و همینطور بازیگر های Disney
سبک موسیقی مورد علاقه: همچی ولی فقط آمریکایی ولی بیشتر RnB و Pop
به لطف بعضیا هم جدیدن Trance
ورزش محبوب: شنا و اسب سواری و اسکی روی یخ
تیم محبوب: اهل فوتبال نیستم
رنگ محبوب: بنفش و آبی و قرمز
آهنگ مورد علاقه: شونپختان !! نمیشه گفت !!
فیلم مورد علاقه: Twilight و Harry Potter و فیلم های Walt Disney و WB
مدل گوشی: Nokia 5610
شکلک مورد علاقه: همشونو دوس دارم
برند مورد علاقه: Versace و Christian Dior
آرزو: خیلی زیاده !!
سخن پایانی: کلا بچه تکنولوژی هستم
پیج فیسبوک: |
خوب دیگه چی بگم کلا از بچگی تنها بودم. هم مامانم هم بابام صبح میرفتن سرکار منم تا عصر تنها تو خونه میموندم یا CD نگاه میکردم یا ... یادم نمیاد چکار میکردم ولی یه کاری میکردم تنهایی هم دوست داشتم چون اونموقع خیلی خونه آروم بود. الانم دوست دارم. دیگه ... دبیر اول دبستانم دوسته زن عموم بود واسه همین من همیشه تا آخر سال از اول تا آخر زنگ روی میزش مینشستم یادمه همیشه هم به 0 نوشتنم گیر میداد میگفت چرا مثله نقطه مینویسی
سال دوم دبستان بودم که مامانم یه پسر به دنیا آورد که به یه سری دلایل ( که واقعا نمیدونم چی بودن ) زنده نموند. سال 4 دبستان هم باباجونم ( بابای مامانم ) فوت کرد. بعدش هم خواهرم به دنیا اومد. کلا من تا 10 سال تک فرزند بودم بیشتر مواقع هم با پسرا هم سن خودم بازی میکردم ( از همون اول بچه ی متمدنی بودم ) آخه همسایه هامون همه پسر بودن. یادمه یه همسایه داشتیم که رابطه خانواد هامون هم زیاد بود. اونا 2 تا پسر بودن. وقتی مامانم میومد دنبالم مدرسه یا واسه جلسه میومد اون پسر کوچیکه هم باهاش بود ( 3 یا 4 سال از من کوچکتر بود ) همیشه به بچه ها مدرسه میگفتم این داداشمه
با اون پسر بزرگه هم حال میکردم باهم PS بازی میکردیم ( Taken ) کامپیوتر بازی میکردیم ، دنبال هم میفتادیم ، کلا مثله برادرای نداشتم بودن واقعا هم اینطور بود. بیشتر مواقع با هم بودیم. تا بعد یه مدت اونا رفتن کرج. هنوز که هنوزه ندیدمشون
کلا دوران دبستانم تقریبا عادی گذشت ولی از تابستون سال چهارم به بعد پیچیده شد ! سال پنجم هم که بودم فهمیدم خاله ی مامانم میخواد از کانادا بیاد ایران. من اصلا نمیشناختمش واسه همین هیجان زده بودم. بعده اینکه اومدن و دیدمشون واقعا ازشون خوشم اومد. بچه هاش 2 قلو بودن بیتا و بینا. وقتی میدیدم انگلیسی صحبت میکنن و هیچی نمیفهمیدم آتیش میگرفتم تازه وقتی به این فکرد میکردم 4 تا زبون رو بدون هیش سختی یاد گرفتن بدتر
از اون موقع گرایش خاصی به زبان انگلیسی پیدا کردم علایقم تغییر کرد و کلا شخصیتم از اون موقع شکل گرفت و شدم همینی که هستم. زبانم با فیلم ها و آهنگ هایی که گوش مییکردم قوی شد و یکم لحجه پیدا کردم چون از همون اول با لحجه یاد گرفتم. توی مدرسه هم هیشکی توی زبان لحجه منو نداره
وقتی بچه بودم دلم میخواست رئیس پلیس بشم فیلم پلیسی خارجی خیلی نگاه میکردم مخصوصا افسران پلیس ( سریال ایتالیایی بود اگه یادتون باشه شبکه 2 میزاشت ) عشقش بودم مخصوصا اون دختره پائولا بعدش به نجوم گرایش پیدا کردم بعدشم به زبان انگلیسی بعدشم به کامپیوتر و آخرین تصمیمم هم معماری بود
نوه ی بزرگ خانواده از طرف مامانم اینا هستم همینطور نتیجه ی بزرگ ولی بازم همه از من بزرگترن تمام دخترخاله ها و پسرخاله های مامانم اینا از من بزرگترن/ از طرف بابام هم نوه ی 10 ــمی هستم. کلا 18 تاییم. 10 تا دختر ، 8 تا پسر.
بزرگترین آرزوم توی زندگی این بوده که آینده ی آرومی داشته باشم و کنار کسی که با تمام وجود دوسش دارم زندگی کنم و خوشهال باشم. همیشه دوست داشتم به بقیه توی هر موردی که تواناییم بوده کمک کنم و بهشون امید بدم ، در حالی که بعضی وقتا خودم نیاز به امید دارم ولی انتظاری ندارم. فقط دوست دارم وقتی ناراحتم همه تنهام بزارن تا یکم با خدا حرف بزنم اون وقت از دوباره امیدمو به دست میارم.
اکثر تصمیماتمو با احساسم میگیرم ولی از عقلم هم زمانی که نیازه واسه تصمیمام استفاده میکنم ولی این همیشه احساسم بوده که بهم آرامش میده و دلیل اینکه تصمیم هامو با احساسم میگیرم همینه چون باعث میشه از تصمیم راضی باشم. احساس قوی ــی دارم و باور دارم که احساسم بهم دروغ نمیگه. کلا آدم احساساتی هم هستم و خیلی زود ناراحت میشم ولی خیلی زود هم می بخشم
خوب بستونه دیگه بقیشو خودتون بپرسید خسته شدم بسکه نوشتم  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Samirraa
کاربر V.I.P


وضعيت: 
14 بهمن ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 8074
امتياز: 27085
تشکر کرده: 1258
تشکر شده 2118 بار در 1208 پست
محل سكونت: Tehran |
ارسال شده در: پنجشنبه، 14 مهر ماه ، 1390 00:07:37 موضوع مطلب: |
|
|
چی شد از پارامور خوشت اومد؟
کدوم آهنگش بود که جذبت کرد؟  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|
Mahdis_13
کاربر ارشد سایت


وضعيت: 
25 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 3944
امتياز: 14668
تشکر کرده: 1981
تشکر شده 1455 بار در 853 پست
محل سكونت: Ahvaz |
ارسال شده در: پنجشنبه، 14 مهر ماه ، 1390 00:13:15 موضوع مطلب: |
|
|
| اعلام: |
چی شد از پارامور خوشت اومد؟
کدوم آهنگش بود که جذبت کرد؟ |
اولین بار فیلم Twilight رو که دیدم رفتم تو کف ساندترک هاش خیلی به فیلم روح میدادن
بعضی وقتها فقط CD ــش رو میذاشتم که فقط ساندترک هاشو گوش بدم بعدش رفتم دنباله خواننده هاشون Paramore و Linkin Park رو از همین فیلم شناختم و یه سری خواننده دیگه.
اولین آهنگی هم که از Paramore گوش کردم Decode بود  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Mahdis_13 تشکر کرده اند Samirraa |
|
 |
|
Vaid
کاربر V.I.P


وضعيت: 
5 آذر ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 5917
امتياز: 15917
تشکر کرده: 1027
تشکر شده 1308 بار در 931 پست
محل سكونت: In Her Arms |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|